زبانحال حضرت زینب ((س))  در روز اربعین

آمـده از شـام ويران کاروان غم برادر

تا زند بَر گِردِ قبرت حلقه ی ماتم برادر

گشته آزاد از خرابـه زائرِ قبرِ تو هستند

چهره ها محزون و خسته؛دیده ها پُر نَم برادر

زینبم من خواهر غمدیده اَت فرزندِ زهرا

عِترتت بَـر کَـربَلا یکسر بیآوَرْدَمْ برادر

حیف امّا دخترِ شیرین زبانت نیست باما

تا شود در ناله ها با عمّه اش همدم برادر

کنج ویرانه مکان شد بَر رُقیّه اِی حسینم

کی پذیرد زخم قلب زار من مَرهَم برادر؟

این فَلَک اَز من گرفت آن نازدانه دخترت را

من ندانم در غم تو یا بَر او نـالَـم برادر

در غَـمِ هـجـر تو و درد رقیّه حالیا بین

موی من گشته سفید و قامتم هم خم برادر

درسِ آزادی به انسانها تو دادی با قیامت

بَهرِ حُرّیَّت زَنَـد در شام او پَرچم برادر

میکند آهش خرابه کاخ استبداد و کین را

می زند آخر بساط ظُـلم را بَر هَم برادر

روز اَربعین در کربلا

یاحسین آزاد اولوب ویرانه دن قورتارموشوق

شامِ ویران ایچره زندانخانه دن قورتارموشوق

گلمیشوک زوّاروُوک اِی مهربان قارداش سنون

ظلم و جور و کین بی رحمانه دَن قورتارموشوق