داد از دست زمانه که ...

قالب شعر : غزل (غزلواره){تعداد ابیات : 14 بیت}

یـا رَب دلـم از زمانـه خون است

زیرا کـه زمانه پست و دون است

آن کس که دلش اسیر عشق است

بـیـچـاره بُـوَد غمش فزون است

شـخـصـی کـه نصیحتم کُـنـَد او

همواره به فکر چنـد و چون است

مَـن مُحتَضِرم بـه بـسـتـرِ مَـرگ

او فـکـرِ رُبـاب و اَرغـنـون است

پرسید که عشق چیست ؟ گفتم :

دردی کـه نهایتش جـنـون است

عشق از سـویِ حَـق بَـرای بـنـده

دشــوارتـَـریــنِ آزمـــون است

هرکس که دو عشق در دلش بود

از جَـرگـه ی عاشقان برون است

عشقِ گُـل و بـاغ و چشـم و اَبـرو

مــانـنـدِ فَـسـانـه و فُسون است

بــا نــامِ نـگـار نـالــه کَــردن

شک نیست که خواهش درون است

مـن زنـده بـه عشق پـاکِ یـارَم

نامش بـه حیـاتِ من ستون است

او عـیـن عـدالــت اسـت زان رو

فـریــادِ نـهـفـتـه ی قرون است

هَـر دل کـه اسیرِ عشـق او نیست

دل نیست؛گِل است و بَس زَبون است

عـشـقِ رُخِ او بــه هَـر دل اُفـتَـد

پُر میمنَت است و پُر شگون است

هـان((جعفری))آن که عاشقش شُد

از فـتـنـه ی اَهـرمَـن مَصون است

تهران ؛ دوشنبه 2/10/1392 ؛ روز اربعین حسینی ؛ جعفری زاویه