مُناظِره ی عَقل و عِشق

یارب آئینه ی دل از چـه پُر از زنگار است ؟

دیدن یار ؛ چرا سخت و بسی دشوار اَست ؟

هـمـه ی فـکـر و خـیـالـم شده دیدار نگار

بین عقلِ من و عشقـم هـمـه دم پیکار اَست

می زنـد عـقـل نهیبم کـه : مـشـو دیـوانــه

عشق گوید که : بهشتِ تـو کـنـارِ یـار اَست

عـقـل فریـاد بـرآرَد کـه : خـرافـات مَـگـو

عشق گوید که : جهان حسنِ رخِ دلدار اَست

عقل گوید کـه : مـحـالات کـه ممکن نشَوَد

عشق گوید که : محالات مگر در کار است؟

عـقـل از خـوف و خـطـر بَـرحَذَرم می دارد

عشق گوید بـه منِ زار کـه: رَه هـمـوار است

عقل گوید:نشنیدی تو که مجنون چه کشید؟

عشق گویـد کـه : جنون اَز کَـرَمِ دادار است

عقل عُنوان کند : اَز عـشـق حَـذَر کُـن زیرا

صُـحْـبـَتِ اَز رفتنِ حَـلّاج بـه روی دار است

عشق در پـاسـخِ عـقـلـم بـه عـتـابی گوید:

کــه سـرِ دار بِــه از زنـدگـی مُـردار است

عـقـل ؛ اَندک عَصـبـانی شُـده و داد زَنَـد :

جادّه نـااَمن و پُر از وَحشت وَ دهشتبار است

عشق آرام و شمرده دهد این گـونـه جواب:

کـارِ مـن سـوختـن و ساختن و ایـثـار است

اِی خـدا عشقِ نگـارم بـه دلـم افـزون کُـن

((جعفری)) گـرچـه زِ عشقِ رخِ او بیمـار است

تهران ؛ یکشنبه 15/10/1392 ؛ جعفری زاویه