وداع - جعفری زاویه
وداع
دگــــر زمــانِ وداعِ تـمــام یــاران است
همان سبب شده اَشکم به سانِ بــاران است
فراقِ دوست بسی سخت و خان و مان سوزَست
چو آتشی است که سوزندهی دل و جان است
رهـیـنِ مـهـر هـمـه دوسـتـان مـی بـاشـم
وَ عِدّه ای کَـرَم و لُطفشان دو چـنـدان است
تـمـام دلـخـوشـیَـم دوسـتـان مـن هستنـد
اِرادتَــم بــه هـمـه دوسـتـان فـراوان است
اگـر چـه ظـاهـرم آرام مـی کـنــد جـلـوه
ولـی مـیـانِ دلـم بَـلـبَـشـو و طـوفـان است
سراب گـشت هـمـانی کـه آب مـی دیـدم
فـضـای دور و بَـرَم یـکسـره بـیـابـان است
چـه قِصّه هـا کـه پُر از غُصّه اَند در ذهـنـم
چـه فـکـرهـا کـه شبیـهِ کلامِ هذیان است
مُرَدَّدم کـه چـگـونـه ز دوست دل بـکَـنَـم
دِلی که عشق در آن دِل هَماره سلطان است
برای من کـه رسـیـدم بـه انـتـهـای حیـات
فـراق آخـر کـار است و خـطِّ پـایـان است
بـه غمـزه ای بـنـوازم ؛ تـو را بـه پاکیِ خود
کـه نـا اُمـیـدم و اَحـوالِ من پـریشان است
نگاه کُـن بـه مـن اِی مـعـدنِ صـفـا و وفــا
که کار تو همه جود اَست و عدل و احسان است
به جز تو کیست بگیرد زِ مُستَمَندان دست ؟
به جُز تو کیست؟ که او رهنمای انسان است
کَرَم بـه ((جعفری)) دل شکسته زیبنـده است
کـه دردمـنـد بُـوَد مـُستـَحَـقِّ دَرمـان است
تهران ؛ پنجشنبه 26/10/92 ؛ جعفری زاویه
سلام بر شما که به این وبلاگ سر می زنید. ممنون لطف تان هستم.