اِی آشناترین - جعفری زاویه
اِی آشناترین
بی تـو لـبـم به خنده دَمی وا نمی شود
در بـاغ و راغ غُنـچـه شکوفا نمی شود
دل پُر ز عشق توست؛کجایی تو؟نازنین
خـواهَـم بُرون شوی ز دل امّا نمی شود
در دل فقط به عشق تو جا داده اَم از آن
عشقی دگـر مـیـانِ دلـم جـا نمی شود
دل داده اَم به تو دل من هست هَمرَهَت
جُز در بَـرِ تـو ؛ دل که شکیبا نمی شود
پـروانه عـاشق است و بسوزد وجـود او
در عشق ترس از آتش و پروا نمی شود
زنهای مصر عاشق یوسف شدند و لیک
زانهـا یـکـی بـه سـان زلیخا نمی شود
مجنون که گشت قیس بنی عامری؛بگفت:
کس بَهر من بـه طَلعتِ لـیـلا نمی شود
مَن هـم جنونِ عشقِ تـو دارم نگـارِ من
قَـدَّم بـه جُز تو پیش کسی تا نمی شود
ای جلـوه اَت جمیل و جمالت جمیل تَر
گُل هم چو تو قشنگ و دل آرا نمی شود
صانع به صُنعِ تو چه نموده است؟ للعجب
هیچ آفـریـده مـثـل تـو زیبا نمی شود
یک جمله هم بگویم و شعرم شود تمام
در کُلِّ این جهان چـو تو پیدا نمی شود
بـیـمـار توست ((جعفری)) اِی آشناترین
دردَش بـه دست غیـر مُـداوا نمی شود
تهران ؛ دوشنبه 7/11/1392 ؛ جعفری زاویه
سلام بر شما که به این وبلاگ سر می زنید. ممنون لطف تان هستم.